سيد حسن مير جهانى طباطبائى
572
جنة العاصمة ( فارسي )
الفعل آن حذف شده و آن به معناى صاحب است ، و اعراب داده مىشود به واو و الف و ياء ، يعنى ذو ، ذا ، ذى . و در حال اضافه استعمال نمىشود مگر به اسم جنس و تاء تأنيث هم به آن ملحق مىشود ، مثلا گفته مىشود : امرأة ذات جمال ، و نظر به اسميّت به تاء نوشته مىشود ، و به هاء هم جايز است نوشته شود براى معناى وصفيّت كه دارد كه آن عبارت است از مصاحبه ، و پس از آن معناى مستقل براى آن قرار داده شده كه از آن به اجسام تعبير مىشود ، و گفته مىشود ذات زيد يعنى حقيقت و ماهيّت او . و امّا قول ائمّه عليهم السّلام « في ذات اللّه » نظير قولشان « في جنب اللّه » و « لوجه اللّه » و مانند اينهاست پس به معناى في اللّه است . و قولها عليها السّلام : مالوا : از باب مال عن الطريق است يعنى راه را ترك كرد و به طرف ديگرى ميل كرد ، و نزديك به همين معنى است كلمه تكافوا ، بنابر دو روايت معانى الأخبار و امالى ، و تكافوا از باب تفاعل از كف است به معناى دفع و صرف . المحجّة : جادّه و راه را گويند . اللائحة : اسم فاعل از لاح الشيء و يلوح به معناى پيدا و ظاهر شدن است . و زالوا الحجّة : يعنى دور شدند از دليل و برهان . لردّهم : يعنى هرآينه برمىگردانيد ايشان را . اعتلقه : به معناى احبّه است يعنى علاقه به او پيدا كرد و او را دوست داشت . سجح : به تقديم جيم بر حاء بر وزن عنق يعنى گردن است ، و نيز به وزن قفل هم گفته شده به معناى سهل و آسان است . لا يكلم : از باب قتل يقتل كلم يكلم به معنى جرح يجرح و از باب ضرب هم استعمال شد ، پس لا يكلم به معناى لا يجرح است .